ماه رجب

 

ماه رجب بسيار پر خاطره و بياد ماندنى است . ايام ولادت امامان (عليهم السلام ) و بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از يك سو، و مرگ چند تن از دشمنان معروف اهل بيت (عليهم السلام ) از سوى ديگر، خبرهاى خوشى است كه اين ماه را قرين سرور ساخته است . شهادت معصومين (عليهم السلام ) و چند نفر از ياران باوفاى ايشان نيز روزهاى حزن آل محمد (عليهم السلام ) در اين ماه است .
در روزهاى 1،2،3،10،12،13،14،15،16،17،18،22،21،24،25،26،27،28،29 ماه رجب خاطره هايى تازه مى شود كه ذيلا به مرور آنها مى پردازيم .
ولادت امير المؤ منين (عليه السلام )، امام باقر (عليه السلام )، امام جواد (عليه السلام )، امام على النقى (عليه السلام )، و حضرت على اصغر (عليه السلام ) بركات متواصلى است كه در اين ماه نازل شده است . بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله )، خروج از شعب ابى طالب (عليه السلام )، و اعطاى فدك به حضرت زهرا (عليها السلام ) خبرهايى هستند كه از بعد اعتقادى اهميت ويژه اى دارند. مرگ معاويه و ماءمون و معتمد عباسى نيز ايام شادى براى دوستان اهل بيتند.
شهادت حضرت زهرا (عليها السلام ) به قولى ، و نيز شهادت امام صادق (عليه السلام ) و امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) و امام هادى (عليه السلام ) روزهاى اشك و حزن در اين ماه اند. وفات حضرت زينب (عليها السلام )، حضرت ابوطالب (عليها السلام )، حضرت خديجه (عليها السلام )، ابراهيم فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله )، و نجاشى پادشاه حبشه خبرهاى حزن آور اين ماه به شمار مى آيند.
همچنين حمله به امام مجتبى (عليهم السلام ) در مدائن و خروج امام حسين (عليه السلام ) از مدينه به سوى مكه دو خبر مهم اين ماه است .
اولين اقامه نماز در اسلام ، هجرت مسلمانان به حبشه و بازگشت آنان ، تغيير قبله ، فتح خيبر به دست امير المؤ منين (عليه السلام )، غزوه نخله ، ورود امير المؤ منين (عليه السلام ) به كوفه ، اولين خطبه امير المؤ منين (عليه السلام ) در مسجد كوفه ، اول خلافت شوم يزيد، فرار ابوبكر و عمر در جنگ خيبر صفحات ديگرى از تاريخ اسلام اند كه در ماه رجب رخ داده است .
1 رجب
1. زيارت امام حسين (عليه السلام )
در شب و روز اول اين ماه زيارت مولانا الشهيد ابى عبدالله الحسين (عليه السلام ) مستحب است (353). از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمودند: ((كسى كه امام حسين (عليه السلام ) را در روز اول رجب زيارت كند، خداوند متعال گناهان او را مى بخشد)). اگر براى كسى زيارت آن حضرت در اين روز ممكن نباشد، مشاهد مشرفه ديگر معصومين (عليهم السلام ) را زيارت كند و اگر اين هم برايش ممكن نبود با سلام از راه دور به طرف آن قبور شريف اظهار ارادت نمايد(354).
2. ولادت امام باقر (عليه السلام )
حضرت امام محمد بن على باقر العلوم (عليه السلام ) در روز جمعه اول رجب سال 57 ه‍ در مدينه تولد شدند(355). ولادت آن حضرت روزهاى سوم و ششم صفر و پنجم و بيست و دوم رجب هم ذكر شده است .
نام مبارك آن حضرت محمد، كنيه ايشان ابو جعفر و القاب آن حضرت باقر العلوم ، الشاكر لله ، هادى ، امين و شبيه است . و لقب اخير به خاطر شباهت آن حضرت به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) است (356).
پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين على بن الحسين (عليه السلام ) و مادر آن حضرت ام عبد الله فاطمه دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام ) است (357). امام باقر (عليه السلام ) اولين علوى است كه از پدر و مادر نسب شريفش به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و امير المؤ منين و حضرت زهرا (عليهم السلام ) مى رسد.
امام صادق (عليه السلام ) درباره ام عبد الله مى فرمايند: ((از زنهاى با ايمان و پرهيزكار و نيكوكار بود(358))). در روايت ديگر امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايند: ((در ميان فرزندان امام حسن (عليه السلام ) مثل او نبود)). در عظمت و شرافت اين بانو همين بس كه با حضرت سيد الساجدين على بن الحسين و باقر العلوم (عليهم السلام ) در واقعه كربلا حضور داشت و همراه آن بزرگواران و زينب كبرى و ديگر اهل بيت (عليهم السلام ) به اسارت رفت و وقايع كوفه و شام را ديد.
2 رجب
1. ولادت امام على النقى (عليه السلام )
در اين روز بنابر قولى ولادت امام هادى (عليه السلام ) واقع شده است (359). اقوال ديگر در ولادت آن حضرت 15 ذى الحجه ، 5 رجب ، 27 جمادى الاخر و 3 رجب است ؛ كه تفصيل آن در 15 ذى الحجه ذكر شده است .
3 رجب
1. شهادت امام هادى (عليه السلام )
شهادت اما على النقى (عليه السلام ) در سال 254 ه‍ بنابر مشهور در سن 41 سالگى بوده است (360). مرحوم كلينى شهادت آن حضرت را در 26 جمادى الاخر نقل فرموده است (361). مشهور اين است كه آن حضرت 6 يا 8 سال و 5 ماه داشت كه پدر بزرگوار ايشان جواد الائمه (عليه السلام ) به شهادت رسيدند، و مدت امام آن وجود شريف 33 سال بود(362).
ايام حيات امام هادى (عليه السلام ) مصادف بود با خلافت بناحق ماءمون ، معتصم ، واثق ، متوكل ، منتصر، مستعين ، معتز لعنه الله عليهم ؛ و آخر الاءمر معتز آن حضرت را با زهر شهيد كرد.
مدت عمر مبارك آن حضرت 41 سال و چند ماه بود(363) 13 سال در مدينه اقامت فرمودند و بقيه ايام امامت خويش را به اجبار متوكل در سامرا بودند. حاكم مدينه به متوكل نوشت كه اگر تو را به مكه و مدينه حاجتى است على بن محمد (عليه السلام ) را از اين ديار بيرون ببر كه همه را مطيع خود ساخته است . در مدينه اسباب اذيت و اضرار به آن حضرت را به دستور متوكل زياد كردند، تا زمانى كه آن حضرت را به سامرا بردند و جسارتها كردند، تا اينكه معتز آن حضرت را شهيد كرد.
امام عسكرى (عليه السلام ) غسل و كفن و نماز بر آن حضرت را انجام داد، و بعدا در ظاهر اين امورات توسط ديگران انجام شد و ايشان را در منزل خود در مكان فعلى حرم مطهر دفن نمودند.
10 رجب
1. ولادت امام جواد (عليه السلام )
حضرت جواد الائمه (عليه السلام ) بنابر مشهور در دهم ماه رجب سال 195 ه‍ به دنيا آمده اند(364). اقوال ديگر در ولادت آن حضرت چنين است : 17 ماه رمضان ، 15 ماه رمضان (365)، آخر ذى القعده ، به قولى هم در 13 رجب ولادت آن حضرت واقع شده است (366).
پدر بزرگوار آن حضرت امام رضا (عليه السلام )، و مادر آن حضرت جناب سبيكه يا دره است كه حضرت رضا (عليه السلام ) نام ايشان را ((خيزران )) نهادند(367).
نام آن حضرت محمد، و كنيه ايشان ابوجعفر و مشهورترين القاب آن حضرت تقى و جواد است . حضرت رضا (عليه السلام ) آن حضرت را به كنيه ياد مى كردند، و مى فرمودند: ((ابو جعفر به من نامه نوشته است ))، و نامه هايى كه از آن حضرت مى رسيد در نهايت جلالت و زيبايى بود، و هنگامى كه امام (عليه السلام ) مى خواستند نام براى امام جواد (عليه السلام ) بنويسند آن حضرت را به بزرگى و احترام مورد خطاب قرار مى دادند(368).
يك روز در ايام كودكى حضرت جواد (عليه السلام ) آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش امام رضا (عليه السلام ) آوردند. آن حضرت فرمودند: ((اين مولودى است كه براى شيعه مباركتر از او بدنيا نيامده است (369)))، چرا كه چهل سال و چند ماه از سن مبارك امام رضا (عليه السلام ) گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادى نداشتند، و بعضى از شيعيان در امر امامت نگران بودند، هنگامى كه خداوند جواد الائمه (عليه السلام ) را به مولايمان حضرت رضا (عليه السلام ) داد، نگرانى و شك و ترديد مردم بر طرف شد.
آن حضرت شش فرزند داشت : ابوالحسن حضرت هادى (عليه السلام )، ابوطالب جناب زيد، ابو جعفر جناب موسى مبرقع ، حكيمه خاتون ، خديجه خاتون ، ام كلثوم (370).
2. ولادت حضرت على اصغر (عليه السلام )
ولادت با سعادت حضرت باب الحوائج على اصغر (عليه السلام ) در اين روز واقع شده است (371). با در نظر گرفتن اينكه آن حضرت در شش ‍ ماهگى در روز عاشورا در كربلا به شهادت رسيد، ولادت حضرت مطابق اين روز مى شود. بعضى هم ولادت آن حضر را در روز 8 يا 9 ثبت كرده اند.
نام شريف آن حضرت عبد الله مشهور به على اصغر است . لقب شريفش ‍ باب الحوائج ، رضيع ، مذبوح من الاذن الى الاذن است . پدر بزرگوارش امام حسين (عليه السلام )، و مادر والامقامش حضرت رباب دختر امرء القيس ‍ كلبى است .
قاتل آن حضرت ، حرمله بن كاهل اسدى ملعون است كه قلب امام حسين (عليه السلام ) و اهل بيت و شيعيان ، بلكه هر شنونده اين مصيبت را سوزاند.
12 رجب
1. مرگ معاويه
در اين روز سال 60 ه‍ معاويه بن ابى سفيان لعنه الله عليه در سن 78 سالگى در شام به دركات جهنم شتافت . روز شادى اهل ايمان و حزن و اندوه اهل كفر و طغيان است . و روزه اين روز به جهت شكر الهى بر هلاكت معاويه مستحب است (372).
نسب معاويه
كلبى نسابه و ابن روزبهان كه از ثقات نزد علماى اهل سنت هستند، نقل كرده اند كه معاويه فرزند چهار نفر بوده : عماره ، مسافر، ابوسفيان و مردى كه اسم او را نمى برند. راغب اصفهانى در محاضرات و ابن ابى الحديد از ربيع الابرار زمخشرى نقل مى كنند كه معاويه را به چهار كس نسبت مى دادند: مسافر بن ابى عمرو، عمار بن وليد بن مغيره ، عباس و صباح كه مغنى عماره بن وليد بود. مادر معاويه هند با صباح - كه جوان خوش رويى بود و كارگر ابوسفيان بود - الفتى تمام داشت ! اما به ظاهر بو را معاويه بن ابى سفيان بن حرب مى گويند(373).
ابوسفيان مردى زشت و كوتاه قد بود، و يك چشم او در طائف و چشم ديگرش در يرموك كور شده بود(374). باطنش كورتر از چشمش بود و نهايت عداوت و دشمنى با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به وجود مى آمد دخالت داشت و در سال فتح مكه از ترس اسلام آورد و با نفاق زندگى كرد تا در سن 82 سالگى در سال 30 ه‍ به درك رفت .
مخفى نمايند كه حمامه يكى از جدات معاويه است كه در بازار المجاز صاحب پرچم و مشهور بود! و از اين جانسب ابوسفيان هم معلوم مى شود. مادر معاويه هند است كه از ذوات الاعلام است و ميل فراوانى به غلامان سياه داشت و از توضيح حال پدر معاويه وضع مادر او هند روشن مى شود(375).
محدث قمى (رحمه الله ) مى فرمايد: چون پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در فتح مكه ريختن خون معاويه را مباح شمردند، به اصرار و شفاعت عباس ، پنج ماه قبل از شهادت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) اسلام آورد(376).
حكومت معاويه در شام
يزيد بن ابى سفيان از طرف ابوبكر با لشكر مسلمين به طرف شام رفت ، معاويه هم همراه آنها بود يزيد در شام مرد و ابابكر ولايت شامات را به معاويه واگذار كرد و به اين حال بود تا زمان خلافت امير المؤ منين (عليه السلام ) كه طغيان معاويه عليه آن حضرت شروع شد. پس اساس ظلمهاى معاويه را هم ابوبكر بنا نهاد.
معاويه در سال 45 ه‍ براى پسرش يزيد بيعت گرفت . او اول كسى بود كه دشنام بر امير المؤ منين (عليه السلام ) را ترويج كرد و در آخر خطبه نماز جمعه لعن و جسارت بر امير المؤ منين (عليه السلام ) مى كرد. او دستور داد در تمام شهرها اين لعن انجام شود و تا زمان عمر بن عبد العزيز ادامه داشت تا اينكه او لعن بر آن حضرت را منع كرد(377).
دشمنى معاويه با امير المؤ منين (عليه السلام )
معاويه به صحابه و تابعين دستور داد تا حديث در مذمت امير المؤ منين (عليه السلام ) جعل كنند، و عده زيادى از محبين و ارادتمندان آن حضرت را شهيد كرد مانند جناب مالك اشتر نخعى كه در قلزم مصر به سم شهيد شد(378). امام مجتبى (عليه السلام ) را به دست جعده عيال آن حضرت مسموما شهيد كرد.
معاويه مردى خوش گذران و پرخور بود، به حدى كه از كثرت خوردن مى گفت : ((خسته شدم ولى سير نشدم ))، و اين به خاطر نفرين حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) درباره او بود. او در نفاق و عوام فريبى تجربه به سزايى داشت . محدث قمى (رحمه الله ) نقل مى كند كه دويست خبر از طرق معتمده اهل سنت در مذمت معاويه نقل شده است .
ماجراى مرگ معاويه
آخر الاءمر معاويه در مسير مكه به شام بيمار شد، به حدى كه مى لرزيد و دهان او بسته نمى شد، تا وارد شام شد و در آنجا جان به مالك دوزخ داد و رهين اعمال خويش گرديد. هنگام مرگ سن او را 75 يا 82 يا 92 سال نقل كرده اند.
جنايات او زياده از آن است كه در اين مختصر بگنجد ولى در هنگام مرگ به يكى از خواص خود گفت : چند گناه بزرگ كرده ام : حق على بن ابى طالب را غصب كردم ، حسن بن على را به فريب دادن جعده به شهادت رساندم ، و يزيد را به جانشينى خود انتخاب كردم ، و حجر بن عدى و اصحاب او را به قتل رساندم (379).
در مرگ معاويه بعضى فقط ماه را ذكر كرده اند(380) و بعضى 4 رجب (381) و برخى 22 رجب ذكر نموده اند(382). 12 رجب ، 14 رجب ، 15 رجب هم نقل شده است كه اين 3 قول به يكديگر نزديك ترند(383).
2. ورود امير المؤ منين (عليه السلام ) به كوفه
در اين روز در سال 36 ه‍ امير المؤ منين (عليه السلام ) بعد از واقعه جمل وارد كوفه شدند و آن شهر را به عنوان مقر حكومت انتخاب نمودند، و اولين خطبه را در شهر كوفه در اين روز ايراد فرمودند(384).
13 رجب
1. ولادت امير المؤ منين (عليه السلام )(385)
اولين امام مؤ منين و خليفه الله بلافصل بعد از رسول الله خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله )، برادر، پسر عمو، وزير و داماد او سيد الوصيين امير المؤ منين على بن ابى طالب (عليه السلام ) در روز جمعه 13 رجب در بيت الله الحرام ، داخل كعبه معظمه به دنيا آمد، كه قبل از او و بعد از او مولودى در آنجا بدنيا نيامده و نخواهد آمد(386).
اسم شريفش على (عليه السلام ) است . صاحب كتاب الانوار مى گويد: على بن ابى طالب (عليه السلام ) در كتاب خدا 300 اسم دارد(387). مشهور ترين القاب آن حضرت امير المؤ منين است و ابن شهر آشوب بيش از 850 لقب براى آن حضرت ذكر نموده است (388).
القاب امير المؤ منين (عليه السلام )
مشهور ترين كنيه هاى آن حضرت ابوالحسن (عليه السلام ) است . اضافه بر اسامى و القابى كه آن حضرت در كتابهاى مختلف آسمانى به زبانهاى مختلف دارند... چه اينكه آن حضرت نزد اهل آشمان معروف به شمساطيل است . در زمين جمحائيل ، در لوح قنسوم ، در قلم منصوم ، در عرش معين ، نزد رضوان امين است ، زند حور العين اصب است ، در صحف ابراهيم (عليه السلام ) حزبيل است ، در عبرانيه بلقياطيس ، در سريانيه شروحيل ، در تورات ايليا، در زبور اريا، در انجيل بريا، در صحف حجر عين ، در قرآن على است (389).
والدين امير المؤ منين (عليه السلام )
پدر والا مقام آن حضرت ، سيد بطحاء حضرت ابوطالب (عليه السلام )(390)، و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف ، بانوى حرم حضرت ابوطالب (عليه السلام ) است كه انوار امامت و ولايت اولا از آن خزانه عصمت و گنجينه حياء و عفت به ظهور آمده و اولين هاشميه اى است كه چنين اختر فروزنده اى آورد.
آن حضرت نه تنها مادر امير المؤ منين (عليه السلام ) بود، بلكه بعد از وفات عبد المطلب (عليه السلام ) - كه شش يا هشت سال از سن مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله ) گذشته بود و آن حضرت به ابوطالب (عليه السلام ) سپرده شده بود - فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) در حق پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مادرى مى كرد و هميشه او را بر فرزندان خود مقدم مى داشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده مى نمود و و پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله ) آن حضرت را مادر خطاب مى كرد(391).
همچنين بعد از رحلت حضرت خديجه كبرى (عليها السلام )، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فاطمه الزهرا (عليها السلام ) را به فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) سپردند. ايشان براى آن حضرت مادرى مى كرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستى مى كرد تا زمانى كه از دنيا رفت (392).
آن حضرت در سال چهارم هجرى در مدينه طيبه از دنيا رفت ، و در بقيع مدفون شد. هنگامى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) خبر فوت والده اش را به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دادند آن حضرت فرمودند: ((او مادر من بود)). بعد عمامه و لباسش را داد كه فاطمه (عليها السلام ) را به آنها كفن كنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تكبير گفتم )). بعد در قبر خوابيد و هنگام دفن او را تلقين فرمود و درباره او دعا كرد(393 ).

 

نور امير المؤ منين (عليه السلام ) در اصلاب پدران
حديث ولادت امير المؤ منين (عليه السلام ) هم دلالتى بر صلابت ايمان فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) مادر آن حضرت دارد(394). نورى كه از عرض پروردگار آمده بود، در انبياء و اوصياء يكى بعد از ديگرى منتقل شده تا به عبد المطلب (عليه السلام ) رسيد و بعد آن نور دو قسم شد. نورى در پيشانى مبارك عبد الله (عليه السلام ) پدر بزرگوار پيامبر (صلى الله عليه و آله ) كه آن نور بعدا به پيشانى آمنه (عليها السلام ) و سپس در صورت مبارك خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) منتقل شد. نصف ديگر نور در پيشانى مبارك ابوطالب (عليه السلام ) قرار گرفت .
خداوند به ابوطالب (عليه السلام ) چند فرزند عطا فرمود: عقيل ، طالب ، جعفر، فاخته يا ام هانى ، جمانه و على امير المؤ منين (عليه السلام ). هنگامى كه خداوند على (عليه السلام ) را به ابوطالب و فاطمه بنت اسد (عليهم السلام ) داد، آن نور در صورت فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) درخشندگى مى كرد.
محل ولادت امير المؤ منين (عليه السلام )
مكان ولادت امير المؤ منين (عليه السلام ) اشرف بقاع يعنى حرم است . اشرف اماكن حرم مسجد است ، و اشرف بقاع مسجد كعبه است . مولودى جز آن حضرت در آن مكان بدنيا نيامده است ، آن هم در سيد ايام روز جمعه ، در ماه حرام و در بيت الحرام (395)!!
امير المؤ منين (عليه السلام ) سه روز چشم مبار را باز نكرد، او را خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آوردند. آنجا بود كه چشم باز كرد. آن حضرت فرمود: ((او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خويش قرار دادم (396))). سپس آن حضرت را در آغوش كشيد به منزل ابوطالب (عليه السلام ) آورد(397).
پيشگويى از ولادت امير المؤ منين (عليه السلام )(398)
جابر بن عبد الله انصارى مى گويد: راهبى بود به نام ((مثرم بن رعيب )) كه 190 سال عبادت كرد بود، ولى حاجتى از خدانخواسته بود. روز از خداوند خواست يكى از اوليائش را به او بنماياند. خداوند متعال جناب ابوطالب (عليه السلام ) را نزد او فرستاد و بعد از آن كه راهب دانست اين آقا چه كسى است ، به آن حضرت بشارت داد كه اى ابوطالب ، خداوند به تو پسرى عنايت مى فرمايد كه او ولى خداست و اسم شريف او على است . هنگامى كه او را درك كردى سلام مرا به او برسان و به او بگو كه مثرم راهب ، اقرار مى كند به وحدانيت خدا و به ولايت تو يا امير المؤ منين (عليه السلام ) شهادت مى دهد.
هنگام رفتن جناب ابوطالب (عليه السلام ) خرما و انگور و انار بهشتى ميل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) بانوى حرم جناب ابوطالب (عليه السلام ) هم خرمايى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به آن حضرت داده بودند ميل فرمود. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرموده بودند: اين خرما را كسى مى خورد كه مقر به توحيد و نبوت من باشد.
بعد از آنكه پدر و مادر آن حضرت ، ميوه هاى بهشتى را ميل فرمودند وجود حضرت مولى الموحدين على بن ابى طالب (عليه السلام ) به وجود آمد. هنگامى كه فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) حامل آن وجود شريف شد، به زيبايى و نورانيتش افزوده شد.
انعقاد نطفه امير المؤ منين (عليه السلام ) (399)
هنگامى كه وجود شريف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) قرار گرفت در مك زلزله شد، و قريش بتها را به كوه ابوقبيس آوردند، ولى زلزله بيشتر شد و بتهابه رو افتادند. آنان به ابوطالب (عليه السلام ) پناه بردند، و آن حضرت بالاى كوه آمد و فرمود: ((مردم در اين شب اتفاق مهمى افتاده است . خداوند خلقى را آفريده كه اگر از او اطاعت نكنيد اقرار به ولايت او ننماييد و شهادت به امامت او ندهيد اين زلزله ساكن نمى شود. پس به اطاعت و ولايت و امامت او اقرار كنيد)). سپس در حالى كه اشك مى ريخت دستان مبارك را بلند نمود و فرمود: ((پروردگار من و آقاى من ، تو را مى خوانم به محمديت پسنديده و علويت بلند مرتبه و به فاطميت درخشنده و نورانى كه بر سرزمين تهامه به رحمت و مهربانى خويش لطف بفرمايى )). ديگران آمين گفتند. دعا كه تمام شد زلزله پايان يافت . عربها در زمان جاهليت تاگرفتار مى شدند اين دعا را مى خواندند و گرفتارى برطرف مى شد.
جعفر بن ابى طالب (عليهم السلام ) صداى آن حضرت را از شكم مادر شنيد و بيهوش شد. همچنين فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) به قصد طواف گرد خانه خدا مى رفت ، ولى ناگهان آن حضرت از داخل شكم دو پاى خود را به شدت فشار مى داد و نمى گذاشت مادرش به محلى كه بتها نصب شده اند نزديك شود، و حال آنكه مادرش براى عبادت خانه خدا را طواف مى كرد. زمانى ديگر، بتها در مقابل آن فرزند بدنيا نيامده به صورت به زمين مى افتادند. شير درنده طائف در برابر ابوطالب (عليه السلام ) تعظيم كرد. هنگامى كه آن حضرت على را جويا شد شير گفت : شما پدر اسد الله و كمك محمد پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله ) و مربى شير خدا هستى .
مادر امير المؤ منين (عليه السلام ) در كعبه
شب جمعه سيزدهم رجب بانوى بزرگوار ابوطالب (عليه السلام ) احساس ‍ درد كرد، ولى با قرائت نامى مخصوص آرامش پيدا كرد. هنگامى كه جناب ابوطالب (عليه السلام ) خواست زنانى از قريش را براى كمك فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) بياورد، از گوشه خانه ندايى رسيد: ((اى ابوطالب ، صبر كن چرا كه دست نجس نبايد ولى خدا را لمس كند)).
صبح هنگام فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) ندايى شنيد: ((اى فاطمه به خانه ما بيا)). ابوطالب (عليه السلام ) و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبد المطلب كه به همراه جماعى در مسجد نشسته بودند، ديدند كه فاطمه (عليها السلام ) وارد مسجد الحرام شد و در مقابل كعبه ايستاد و نگاهى به سوى آسمان نمود و چنين فرمود: ((پروردگارا، من به تو و به پيامبران و كتابهايى كه از جانب تو آمده اند ايمان دارم . من كلام جدم ابراهيم خليل را تصديق مى كنم و او بوده كه اين خانه را بنا كرد، و به حق فرزندى كه در شكم من است و با من سخن مى گويد و با گفتارش با من انس مى گيرد، و من يقين دارم كه يكى از آيات و نشانه هاى توست ، كه اين ولادت را بر من آسان فرمايى (400))).
ناگهان حاضرين در مسجد الحرام ديدند كه ديوار پشت آن سمتى كه در كعبه است شكافته شد و فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) داخل شد. هر چه كردند قفل در كعبه را باز كنند ممكن نشد، و دانستند كه حكمت خداوند در كار است (401).
فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) مى فرمايد: هنگامى كه داخل كعبه شدم ديدم حوا، ساره ، آسيه مادر موسى بن عمران و مريم مادر عيسى آمدند. آنان به من سلام كردند: السلام عليك يا وليه الله و در مقابلم نشستند.
آنچه در ولادت خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) انجام دادند در ولادت على بن ابى طالب (عليه السلام ) نيز انجام دادند، چه اينكه فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) در هنگام ولادت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حضور داشت و به ابوطالب (عليه السلام ) ماجرا را خبر داد. حضرت ابو طالب (عليه السلام ) قبلا به او فرموده بود: ((30 سال صبر كن تا خدا مولودى به تو عنايت كند مثل خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) مگر در نبوت كه وصى و وزير او خواهد شد(402))).
روز ولادت امير المؤ منين (عليه السلام )
روز جمعه على بن ابى طالب (عليهم السلام ) مانند خورشيد بر روى سنگ سرخ در گوشه راست كعبه طلوع فرمود. همين كه قدم بر زمين كعبه نهاد، به سجده افتاد و دستها را سوى آسمان بلند نمود و فرمود: اشهد ان لا اله الا الله ، و اءن محمدا رسول الله و اشهد ان عليا ولى محمد رسول الله ، بمحمد يختم الله النبوه و بى يختم الوصيه و انا امير المؤ منين : ((شهادت مى دهم كه خدايى جز الله نيست و محمد (صلى الله عليه و آله ) پيامبر خداوند است و على وصى محمد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) است . به محمد نبوت ختم مى شود و به من وصايت كامل و تمام مى شود و منم امير المؤ منين (403))). سپس فرمود: جاء الحق و زهق الباطل : ((حق آمد و باطل رفت)).
در اين هنگام كه وجود سرپا جودش پاى بر اين عرصه خاكى نهاده بود، بتهايى كه در كعبه بود به صورت به زمين افتادند و آسمانها نورانى شد. شيطان فرياد برآورد:
((واى بر بتها و بت پرستان از اين فرزند))!
سخنان امير المؤ منين (عليه السلام ) پس از ولادت
آنگاه سلام بر زنان بهشتى نمود و حال آنان را پرسيد. بانوان بهشتى او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تكلم فرمودند. هنگامى كه حضرت حوا (عليها السلام ) او را در آغوش گرفت ، آن حضرت فرمود: ((سلام بر تواى مادر، حوا))! حوا (عليها السلام ) پاسخ داد: سلام بر تو پسرم ! على بن ابى اطالب (عليه السلام ) از حال حضرت آدم پرسيد. حوا (عليها السلام ) پاسخ داد: غرق در نعمتهاى خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است . در اين هنگام كه آن حضرت داخل كعبه بود ابوطالب (عليه السلام ) در كوچه و بازار صدا مى زد: بشارت باد شما را كه ولى خدا ظاهر شده است ، همان كسى كه وصايت به او تمام و كمال مى شود(404).
بعد از رفتن زنان بهشتى ، پيامبران الهى حضرت آدم ، حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى ، حضرت عيسى (عليهم السلام ) آمدند. امير المؤ منين (عليه السلام ) با ديدن آنان حركتى نمود و تبسم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام كردند: ((سلام بر تواى ولى خدا و خليفه پيامبر خدا)).
حضرت در جواب فرمود: ((عليكم السلام و رحمه الله و بركاته )). و جداگانه بر هر يك سلام نمودند. آن بزرگواران يكى بعد از ديگرى او را در آغوش گرفتند و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند. سپس ملائكه آمدند و او را به آسمانها بردند، و باز آوردند و بردند و هر بار كلماتى مخصوص در فضايل و مناقب حضرت مى فرمودند(405).
فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) مى فرمايد: با دوم در حالتى آن حضرت را آوردند كه او را در حرير سفيد بهشتى پيچيده بودند و به من گفتند: ((او را از چشم بينندگان حفظ كن كه ولى رب العالمين است . بدانكه وارد بهشت نمى شود مگر كسى كه ولايت او را بپذيرد و امامت و ولايت او را تصديق كند. خوشا به حال آن كه تابع اوست و واى بر كسى كه از او رويگردان شود. مثل او چون كشتى نوح است . هر كه به آن پيوست نجات مى يابد و هر كه از آن باز ماند غرق مى شود و سقوط مى كند)). سپس در گوش او مطلبى گفتند كه من نفهميدم . بعد او را بوسيدند و برخاستند و بيرون رفتند و من ندانستم از كجا خارج شدند(406).
سه روز در كعبه
فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) بعد از سه روز كه مهمان الهى بود فرزند مبارك و محترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از كعبه شد كه هاتفى غيبى چنين ندا داد: ((اى فاطمه ، نام اين مولود را على بگذار، چرا كه من خداى على اعلى هستم . من نام او را از نام خود گرفته ام ، و او را ادب آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام ، و او را بر غوامض علم خود آگاهى داده ام ، او در خانه من بدنيا آمده است . او اول كسى است كه بر فراز خانه من اذن مى گويد، و بتها را مى شكند، و آنها را زا بالاى كعبه به صورت مى اندازد. خوشا بحال كسى كه او را دوست مى دارد و از او اطاعت مى كند و او را يارى مى نمايد. واى بر كسى كه بغض او را دارد و از او سرپيچى مى كند و او را خوار مى نمايد و حق او را انكار مى نمايد(407))).
در اين سه روز در هر محفلى سخن از ولادت اين مولود مبارك و استثنايى بود، بخصوص باز نشدن قفل در كعبه ، شكافته شدن ديوار كعبه در روز و ديدن آن توسط كفار، اين مطلب را به صورت يك مسئله عمومى در آورده بود.
طلوع نور على (عليه السلام ) در آغوش پيامبر (صلى الله عليه و آله )
صبح روز چهارم در مقابل ديدگان به انتظار نشسته ، ناگهان ديوار كعبه از مكان قبلى شكاف برداشت به حدى كه فاطمه بنت اسد (عليه السلام ) با فرزند عزيزش از آنجا خارج شدند. مردم همه نگاه مى كردند و قبل از سؤ ال كسى ، فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) از بعضى وقايع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهاى بهشتى و اينكه نام اين حضرت به نداى آسمانى على (عليه السلام ) است .
ابو طالب (عليه السلام ) و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پيش آمدند، و فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) با مولود پيش آمد. حضرت مولى الموالى على (عليه السلام ) فرمودند: السلام عليك يا ابه و رحمه الله و بركاته . ابوطالب (عليه السلام ) فرمود: و عليك السلام يا بنى و رحمه الله و بركاته ، و آن حضرت را در آغوش گرفت (408). امير المؤ منين (عليه السلام ) چشمان مبارك به صورت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) باز كرد و تبسم فرمود و خود را حركتى داد و فرمود: السلام عليك و رحمه الله و بركاته ، مرا در آغوش بگير.
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش ‍ گرفت ، و بوسيد و دست در دست او گذاشت . آنگاه امير المؤ منين (عليه السلام ) دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به يگانگى خداوند عزوجل و نبوت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شهادت داد(409). سپس از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) براى قرائت كتب آسمانى اجازه خواست . بعد از آنكه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) اجازه فرمود، سينه را صاف كرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى (عليهم السلام ) بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود كه هنوز نازل نشده بود. آن حضرت سوره مباركه مؤ منون را آغاز كرد: قد افلح المؤ منون .... سپس در حالتى كه آن حضرت در آغوش رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بود به خانه ابوطالب (عليه السلام ) بازگشتند(410 ).
فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) مى فرمايد: هنگامى كه از كعبه خارج شدم و فرزند را نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) گذاشتم ، آن حضرت با زبان مبارك دهان على (عليه السلام ) را باز كرد و او را با آب دهان مبارك تحنيك كرد و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آن حضرت گفت و فرمود: ((اين مولودى است كه بر فطرت بدنيا آمده است (411))).
در روز سوم ولادت حضرت يا روز سوم خروج از كعبه و در بعضى اقوال دهم ذى الحجه ، حضرت ابوطالب و قبلا هفت بار كعبه را طواف كنيد و بعد بر فرزندم على (عليه السلام ) سلام كنيد(412))).
كودكى على (عليه السلام ) با پيامبر (صلى الله عليه و آله )
امير المؤ منين (عليه السلام ) درباره دوران كودكى خود و همراه بودن با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) چنين مى فرمايند: به هنگام كودكى ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مرا به دامان مى گرفت ، و به سينه مى چسباند. غذا را مى جويد و به دهانم مى گذارد. از بوى خوش خويش به مشام جانم مى بويانيد. او در گفتارم دروغ و در كردارم اشتباه و نادانى نيافت . خداوند پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را از هنگام شير خوارگى با بزرگترين فرشتگان همراه كرد، تا شبانه روز او را در راه بزرگواريها و نيكيهاى جهان رهنمون باشد. من نيز از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پيروى مى كردم تا چنانكه كودك شير خوارى از مادر فرمان مى برد و از كردارهاى او پيروى مى كند. هر سال به كوه حرا مى رفت ، و در اين هنگام هيچ كس جز من او را نمى ديد(413).
14 رجب
1. مرگ معتمد عباسى
در اين روز در سال 279 ه‍ المعتمد على الله احمد بن متوكل ملقب به معتمد به جهنم واصل شد. علت مرگ او اين بود كه در كنار نهرى در حال عيش و نوش بود و در اثر نوشيدن زياد شراب يا زهرى كه توسط پسر برادرش در شراق او ريخته بودند، شكمش تركيد(414) به قول ديگر او در 18 رجب به درك واصل شد(415).
معتمد در 23 سال خلافتش لذت و ملاهى را اختيار كرده بود و امورات مملكت به دست برادرش احمد موفق بود. بعد از او پسرش احمد معتضد كارهاى پدر را انجام مى داد تا عمويش معتمد را از سر راه برداشت و خود به خلافت رسيد.
از كبائر جرائم اعمال معتمد، مسموم كردن آقا و مولايمان حضرت امام حسين عسكرى (عليه السلام ) است . صدوق (رحمه الله ) مى فرمايد: معتمد چندين بار امام عسكرى (عليه السلام ) را حبس كرد.
15 رجب
1. زيارت امام حسين (عليه السلام )
در شب 15 رجب و روز آن زيارت امام حسين (عليه السلام )(416) و همچنين زيارت مشاهد مشرفه معصومين (عليهم السلام )(417) مستحب است .
2. وفات حضرت زينب (عليها السلام )
وفات مظلومانه و غريبانه ام المصائب حضرت فاطمه صغرى عقيله بنى هاشم زينب كبرى (عليها السلام ) در شب يكشنبه 15 رجب سال 62 ه‍ به وقوع پيوسته است (418).
در مدت يك سال بعد از واقعه كربلا، زندگانى آن حضرت همراه با اشك و آه و خاطرات اسارت و كربلا سپرى گشت . در عظمت آن مخدره همين بس ‍ كه به فرموده صدوق (رحمه الله )، از جانب امام حسين (عليه السلام ) نيابت خاصه داشته است ، و تا هنگامى كه بيمارى امام زين العابدين (عليه السلام ) تمام نشده بود، اين نيابت ادامه داشت (419)
نام گذارى حضرت
هنگام ولادت جبرئيل از جانب خداوند متعال بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نازل شد و عرض كرد: ((يا رسول الله ، اسم اين دختر را زينب بگذار)). آنگاه جبرئيل گريست . پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پرسيد: سبب اين گريه چيست ؟ عرض كرد: همانا اين دختر از آغاز زندگانى تا پايان روزگار در اين سراى ناپايدار با رنج و درد و بلا خواهد زيست . گاهى به درد مصيبت شما يا رسول الله مبتلا مى شود، و گاهى در ماتم مادرش و گاهى در مصيبت پدر و گاهى به درد فراق برادرش حسن مجتبى (عليه السلام ) دچار خواهد شد. از همه بالاتر به مصائب كربلا و نوائب دشت نينوا گرفتار مى شود چنانكه مويش سفيد و قامتش خميده خواهد گرديد.
اين خبر را اهل بيت (عليهم السلام ) شنيدند و اندوهناك و گريان شدند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) صورت بر صورت حضرت زينب (عليها السلام ) نهاد و گريست . حضرت صديقه طاهره (عليها السلام ) فرمود: يا ابتا، اين گريه براى چيست ؟ خداوند ديده هاى تو را نگرياند. فرمود:اى فاطمه ، بعد از من و تو اين دختر دچار بلاها و مصائبى مى شود. حضرت صديقه (عليها السلام ) فرمود: چه ثواب دارد آن كسى كه بر دخترم زينب (عليها السلام ) گريه كند؟ آن حضرت فرمود: ((اى پاره تنم واى نور چشمم ، ثواب كسى كه بر او و مصائب او گريه كند مانند ثواب كسى است كه بر برادرش حسين گريه كند)). سپس نام آن حضرت را ((زينب )) نهاد(420).
آن حضرت يك سال و چند ماه بعد از واقعه كربلا با قلبى پر از اندوه از مصائب كربلا در خانه خود رحلت فرمودند و در همان خانه دفن شدند. در وفات آن مخدره مظلومه روزهاى 14 رجب و دهم ماه رمضان را هم گفته اند(421).
3. تغيير قبله
در روز 15 رجب سال 2 ه‍ قبله از بيت المقدس به سوى كعبه تغيير پيدا كرد. اين برنامه در نماز ظهر در مسجد بنى سالم مدينه اتفاق افتاد و اين مسجد بعد از آن به مسجد ذى القبلتين ناميده شد(422).
4. خروج از شعب ابى طالب (عليه السلام )
در اين روز حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله ) از شعب ابى طالب (عليه السلام ) خارج شدند(423).
5. شهادت امام صادق (عليه السلام )
شهادت امام صادق (عليه السلام ) به روايتى در سال 148 ه‍ در چنين روزى بوده است (424).
16 رجب
1. خروج فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) از كعبه
در ابتداى اين روز حضرت فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) با فرزندش امير المؤ منين (عليه السلام ) از كعبه خارج شد(425)
17 رجب
مرگ ماءمون
روز پنچ شنبه 17 رجب سال 218 ه‍(426)، يا به قولى 8 رجب (427) يا 9 رجب (428) يا 18 رجب (429) ماءمون لعنت الله عليه در سن 48 سالگى به اجدادش پيوست . مدت خلافت او 21 سال بود(430).
18 رجب
1. وفات ابراهيم فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله )
در سال 10 ه‍ ابراهيم فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفت (431). مادر اين بزرگوار ماريه قبطيه بود(432). سن ابراهيم هنگام وفات به قولى 18 ماه و چند روز، و به قولى يك سال و ده ماه و هشت روز بود(433).
2. شهادت حضرت زهرا (عليها السلام )
شهادت حضرت صديقه طاهره (عليها السلام ) به نقل ابن عياش در اين روز است (434).
3. اول خلافت شوم يزيد
در اين روز يزيد ملعون خلافت غصب شده را در دست گرفت . سه روز بعد از مرگ معاويه و دفن او در 15 رجب ، يزيد به دمشق آمد و كنار قبر او رفت و گريست . بعد از آن به كاخ رفت و تا سه روز بيرون نيامد. سپس در روز 21 رجب به مسجد آمد و به منبر رفت و خطبه خواند(435).
22 رجب
1. فرار ابوبكر در جنگ خيبر
در اين روز در ايام جنگ خيبر علم به ابوبكر داده شد و او با ديدن دشمن گريخت و گروه خود را نيز به فرار تشويق كرد(436).
23 رجب
1. حمله به امام مجتبى (عليه السلام ) در مدائن
در اين روز جراح بن سنان اسدى ملعون در ساباط مدائن با استفاده از تاريكى شب خنجر يا تيغى مسموم را به ران مبارك امام حسن مجتبى (عليه السلام ) زد كه تا استخوان شكافت . آن حضرت از شدت درد دست در گردن او افكند و هر دو به زمين افتادند. دوستان حضرت آن ملعون را كشتند و امام (عليه السلام ) را به خانه والى مدائن ، سعد بن مسعود (عموى مختار) بردند. سعد جراحى آورد و جراحت آن حضرت را مداوا نمود(437).
در اين روز زيارت آن حضرت و لعن بر ظالمان و قاتلان آن حضرت مناسب است (438).
2. مسموم شدن موسى بن جعفر (عليه السلام )
در اين روز در سال 183 ه‍ آقا و مولايمان حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) را به دستور هارون ملعون در زندان بغداد زهر داده و مسموم كردند(439).
3. فرار عمر در جنگ خيبر
در اين روز در جنگ خيبر پرچم را به دست عمر دادند و او با ديدن دشمن گريخت و گروه خود را نيز به فرار تشويق كرد(440).
24 رجب
1. فتح خيبر به دست امير المؤ منين (عليه السلام )
در اين روز در سال 7 ه‍ در جنگ خيبر مرحب به دست امير المؤ منين (عليه السلام ) كشته شد و قلعه خيبر به دست آن حضرت فتح گرديد(441). و در بحار الانوار 27 رجب روز فتح خيبر ذكر شده است (442).
چون پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به جنگ خيبريان رفت و قلعه قموص را محاصره كرد، ابتدا پرچم را براى مبارزه با آنان به ابوبكر دادند. ابوبكر بالشكرى رفت ، ولى چون نظر به پهلوانان آنان نمود فرار كرد و لشكريان هم در پى او بازگشتند. روز بعد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) پرچم را به عمر داد و او هم از ترس كشته شدن به ميدان جنگ نرسيده بازگشت .
انتخاب على (عليه السلام ) براى فتح خيبر
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: ((فردا پرچم را به مردى مى دهم كه حمله هايش را تكرار كند، نه اينكه فرار كند. كسى كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست دارند، و خداوند خيبر را به دست او فتح مى كند)). همه اصحاب آرزو كردند كه اين مقام و منزلت به آنان واگذار شود.
فرداى آن روز، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: على بن ابى طالب (عليه السلام ) كجاست ؟ گفتند: چشم دردى دارد كه حركت براى آن حضرت مشكل است . خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) فرمود: او را حاضر كنيد. سلمه بن اكوع رفت و آن حضرت را آورد. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) سر آن حضرت را در بر گرفت و از آب دهان مبارك به چشمان نورانى حضرت خاتم الاوصياء على مرتضى (عليه السلام ) ماليد و فرمود: ((بارالها، زحمت گرما و سرما را از او بردار)). پس از آن روز بر امير المؤ منين (عليه السلام ) درد چشم عارض نشد و از گرما و سرما آزرده نگشت .
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) زره خود را بر او پوشانيد و ذوالفقار را بر كمر او بست و پرچم به آن حضرت سپرد و سوار بر مركبش نموده فرمود: ((جبرئيل از سمت راست ، ميكائيل از سمت چپ ، عزرائيل از پيش رو و اسرافيل از پشت سر، و نصرت خدا بالاى سر، و دعاى من نيز از پشت سر تو است )). فرمود: يا على ، مسلماتى را بر ايشان عرضه كن

 

ميدان جنگ خيبر
آن حضرت رفت ، و پس از موعظه و نصيحت عده اى براى جنگ با او آمدند. آنان دو نفر از مسلمانان را شهيد كردند. امير المؤ منين (عليه السلام ) بر آنها تاخته و آنها را كشتند. آنگاه برادر مرحب با عده اى آمدند. حضرت آنها را هم به درك فرستاد.
مرحب كه شجاع بود به خونخواهى آمد. امير المؤ منين (عليه السلام ) چنان با ذوالفقار بر سرش فرود آورد كه شمشير از حلقش گذشت و او را دو نيم ساخت و به خاك انداخت . صداى تكبير مسلمانان بلند شد. عده اى از يهود به دفاع آمدند و با مسلمانان به جنگ پرداختند. امير المؤ منين (عليه السلام ) به مبارزه ادامه داد تا عده اى كشته شدند و عده اى به قلعه گريختند.
آن حضرت با دست قدرتمند حيدرى در قلعه را كند و براى مسلمانان معبر قرار داد تا از خند عبور كنند. حضرت چندين بار مسلمانان را از روى خندق به وسيله آن در عبور داد، با اينكه از سه روز قبل ، آن حضرت گرسنه بود(443).
2. بازگشت جعفر طيار از حبشه
آمدن جناب جعفر بن ابى طالب (عليه السلام ) برادر امير المؤ منين (عليه السلام ) از حبشه در روز فتح خيبر اتفاق افتاده است (444).
25 رجب
1. شهادت موسى بن جعفر (عليه السلام )
در اين روز در سال 183 ه‍ بنابر مشهور امام موسى بن جعفر (عليه السلام )، در حبس سندى بن شاهك به شهادت رسيدند(445) به روايت مرحوم كلينى روز شهادت حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) ششم رجب است(446). هارون ملعون به ظاهر براى زيارت و در حقيقت براى دستگير نمودن حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) و فرستادن آن حضرت از مدينه به بغداد به مسجد النبى (صلى الله عليه و آله ) آمد(447).
خلفاى ظالم در دوران امامت حضرت
آن حضرت 20 سال داشتند كه امامت به ايشان منتقل شد و مدت 35 سال امامت فرمودند. در اين مدت بعد از شهادت امام صادق (عليه السلام ) مقدارى همزمان با ابوجعفر منصور بودند كه او متعرض آن حضرت نشد.
بعد از منصور قريب به ده سال ايام خلافت مهدى بود. او حضرت را به عراق طلبيد و حبس كرد. شبى امير المؤ منين (عليه السلام ) را در خواب ديد كه به او فرمود: فهل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا فى الارض و تقطعوا اءرحامكم(448) وقتى بيدار شد مراد حضرت را دانست و موسى بن جعفر (عليه السلام ) را از زندان آزاد كرد.
پس از مهدى ، پسرش هادى خواست آن حضرت را محبوس كند ولى اجل او را مهلت نداد، چه اينكه كمتر از يك سال بيشتر خلافت نكرد. خلافت به هارون كه رسيد امام (عليه السلام ) را از زندانى به زندان ديگر فرستاد، تا در سال چهاردهم خلافتش آن حضرت را در سن 55 سالگى به زهر جفا شهيد كرد(449).
غسل و تدفين حضرت
پس از شهادت بدن شريف حضرت را طبق دستور هارون با جامه هاى كهنه ، جهت اهانت به آن بزرگوار، روى نردبانى گذاردند و چهار حمال بر دوش ‍ گرفتند، و كسى جلوى جنازه صدا مى زد: ((اين امام رافضيان است )).
امام رضا (عليه السلام ) قبلا متوجه غسل و كفن و نماز آن حضرت شده بودند. سپس شيعيان آمدند و گل آوردند و احترام كردند و در محل فعلى حرم مطهر، بدن آن حضرت را دفن كردند(450).
تعداد فرزندان آن حضرت 37 نفرند(451) و مدت امامت آن حضرت 35 سال ، و عمر شريف امام (عليه السلام ) هنگام شهادت 55 سال بود(452). شهادت آن حضرت در 5 يا 6 رجب نيز ذكر شده است (453).
26 رجب
1. وفات حضرت ابوطالب (عليه السلام )
سيد بطحاء حضرت ابوطالب (عليه السلام )(454) سه سال قبل از هجرت و در سال 10 بعثت از دنيا رفت . بنا نقلى سن آن حضرت به هنگام رحلت 81 سال بوده است (455). اقوال ديگر در رحلت حضرت ابوطالب (عليه السلام ) عبارت است از: 27 جمادى الاولى ، 26 و 29 رجب ، 7 و 18 ماه رمضان ، 15 و 17 شوال ، اول و دهم ذى القعده ، اول ذى الحجه (456).
نسب حضرت ابوطالب (عليه السلام )
نام مبارك آن حضرت عمران است ، و پدرشان جناب عبد المطلب ، و مادرشان فاطمه بنت عمر و بن عائذ است . ابوطالب (صلى الله عليه و آله ) با عبد الله پدر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و زبير بن عبد المطلب برادر ابوينى بودند، يعنى از طرف پدر و مادر يكى بودند و ساير اولاد جناب عبد المطلب با اين سه بزرگوار فقط از پدر يكى بودند.
ايمان حضرت ابوطالب (عليه السلام )
مجلسى (رحمه الله ) مى فرمايد: اماميه اتفاق دارند بر اسلام و ايمان جناب ابوطالب (عليه السلام ) به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و اينكه هيچ گاه عبادت بتى نكرده است . بلكه ابوطالب (عليه السلام ) يكى از اوصياء حضرت ابراهيم (عليه السلام ) است و امر اسلام و ايمان او در شيعه مشهور است و علماى شيعه كتابها در ايمان آن بزرگوار تاءليف كرده اند.
صدوق (عليه السلام ) مى فرمايد: در حديث آمده كه جناب عبد المطلب (عليه السلام ) حجت الهى و جناب ابوطالب (عليه السلام ) وصى ايشان بوده است . طبق روايت و دايع انبياء، عصاى حضرت موسى (عليه السلام ) و انگشتر حضرت سليمان (عليه السلام ) و... توسط عبد المطلب (عليه السلام ) به ابوطالب سپرده شد كه ايشان آنها را به خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) سپردند.
ابن اثير جزرى شافعى مى گويد: اهل بيت (عليهم السلام ) بر ايمان ابو طالب (عليه السلام ) اجماع دارند اجماع اهل بيت (عليهم السلام ) حجت است (457).
كتب زيادى در ايمان حضرت ابوطالب (عليه السلام ) تاءليف شده كه اولين آنها در سال 630 ه‍ نوشته شده است . از آن زمان تاكنون كتبى به زبانهاى مختلف در ايمان ، عظمت و بزرگى آن بزرگوار تاءليف و چاپ شدهاست كه بر اهل تحقيق پوشيده نيست (458).
حضرت رضا (عليه السلام ) مى فرمايند: ((كسى كه معتقد باشد ابوطالب (عليه السلام ) با حالت كفر از دنيا رفته ، كافر است )).
اشعار حضرت ابوطالب (عليه السلام ) در حمايت از پيامبر (صلى الله عليه و آله )، اشعار منسوب به امير المؤ منين (عليه السلام ) هنگام رحلت ابوطالب (عليه السلام ) و كلمات آن بزرگوار به قريش در مسجد الحرام هنگام قصد سوء قريش نسبت به پيامبر (صلى الله عليه و آله )، و كلمات آن حضرت هنگام رحلت ، كلمات آن حضرت در طلب باران همه دلالت دارد بر اينكه داراى ايمانى منحصر بفرد بوده است كه در روايات تشبيه به ايمان اصحاب كهف شده است . بعضى از ابيات امير المؤ منين (عليه السلام ) در مرثيه آن بزرگوار نيز دلالت بر افضيلت آن بزرگوار بر حمزه دارد.
اصبغ بن نباته مى گويد: اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: ((بخدا قسم هرگز پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبد مناف عبادت بت نكرده اند)). گفتند: پس چه را عبادت مى كردند؟فرمودند: به سوى كعبه نماز مى خواندند و بر دين ابراهيم و به آن متمسك بودند.
ابن ابى الحديد در ضمن اشعارى مى گويد: اگر ابوطالب و پسرش نبودند، از دين اثرى نبود كه اينچنين استوار شود. ابواطالب در مكه از پيامبر صلى الله عليه و آله ) حمايت كرد و پسرش در مدينه بى دريغ از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حمايت و دفاع مى نمود.(459)
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در وفات ابوطالب (صلى الله عليه و آله )
هنگامى كه حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) خبر وفات ابوطالب (عليه السلام ) را به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) داد، آن حضرت به شدت ملول و محزون شدند و فرمودند: ((يا على برو و او را غسل و حنوط و كفن كن و چون بر روى سرير نهادى به من خبر بده )). هنگامى كه آن حضرت دستورات پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را انجام داد و پدر بزرگوار را بر روى سرير گذاشت ، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) خودشان تشريف آوردند و چون نظر مباركشان بر نعش عموى بزرگوار شان افتاد، رقت و حزن به آن حضرت دست داد و فرمودند: ((اى عمو، صله رحم و مهربانى كردى و جزاى خير ديدى .اى عمو، در كوچكى مرا كفالت كردى و در بزرگى مرا نصرت و حمايت نمودى .))
بعد به مردم رو كردند و فرمودند: ((سوگند به خدا كه اذن شفاعت مى دهم در روز قيامت به عمويم كه جن و انس از آن شفاعت تعجب كنند)). با رحلت ابوطالب (عليه السلام ) جبرئيل نازل شده به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) عرض كرد: ((ياور تو از دنيا رفت ، هجرت كن (460 ))).
اميرالمومنين (عليه السلام ) در زمان حيات خود نائب مى گرفت كه براى عبدالله و آمنه و ابوطالب (عليه السلام ) حج انجام دهند، و هنگام شهادت به اولاد خود وصيت فرمودند مكه نايب براى حج از طرف آن بزرگواران بگيرند.(461)
27 رجب
1. بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله )
مبعث مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در سن 40 سالگى و آغاز نزول قرآن بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در اين روز بوده است .(462)
اين روز يكى از اعياد بزرگ است ، و روزى است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) به رسالت مبعوث گرديد و جبرئيل (عليه السلام ) بر پيامبرى آن حضرت نازل شد.(463) غير شيعه مبعث را در 17 يا 18 يا 24 ماه رمضان و بعضى در 12 ربيع الاول مى دانند.
در اين روز صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت آن حضرت و نيز زيارت آن حضرت و اميرالمومنين (عليه السلام ) وارد شده است .(464)
ساليان سال بود كه از بعثت انبيا (عليه السلام ) مى گذشت ، و هر قوم و قبيله اى با عقيده هاى مختلف خود زندگى مى كردند و در حجاز و مكه آن روز بيار بت مى پرستيدند: بت سنگى ، فلزى ، چوبى ، و گاهى از جنس ‍ خرما. دختران را زنده به گور مى كردند. اكثر قبايل در حال جنگ و خونريزى بودند. دنيا غرق در گمراهى و ضلالت بود. تا اينكه چهل سال از ولادت با سعادت اشرف مخلوقات و سرور كائنات حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله ) گذشت . خداوند آن حضرت را به پيامبرى مبعوص ‍ فرمود، و جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و وحى هاى الهى را با آداب و مراسمى مخصوص به آن حضرت رسانيد كه در كتب روايى با سندهاى مختلف ذكر شده است .
طبق بعضى روايات (465) هنگامى كه آن حضرت از كوه حرا بر مى گشتند انوار جال و عظمت ايشان را فرا گرفته بود، بحدى بود كه هيچكس را ياراى آن نبود كه به آن حضرت نظر كند. از كنار هر درخت و گياه و سنگ كه مى گذشت در برابر آن حضرت خم مى شدند و به زبان فصيح مى گفتند: ((السلام عليك يا نبى الله ، السلام عليك يا رسول الله )).
هنگامى كه آن حضرت داخل خانه حضرت خديجه (عليه السلام ) شدند، از شعاع انوار جمال آن حضرت خانه منور شد. خديجه (عليه السلام ) عرض كرد:اى محمد، اين چه نور است كه از شما مشاهده مى كنم ؟ آن حضرت فرمودند: اين نور پيامبرى است . سپس خطاب به حضرت خديجه (عليه السلام ) فرمودند: بگو: لا اله الا الله محمد رسول الله )). خديجه (عليه السلام ) عرض كرد: سالهاست من پيامبرى شما را مى دانم . سپس به وحدانيت خداوند متعال و رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شهادت داد.
در اين هنگام آن حضرت فرمودند: ((اى خديجه ، احساس سرما مى كنم . جامه اى بر من بپوشان )). حضرت جامعه بر خود كشيد و خوابيد. از جانب حقتعالى ندا رسيد: ((يا ايها المدثر، قم فانذر و ربك فكبر...(466)((اى جامه به خود پيچيده ، بر خيز و بترسان مردم را از عذاب پروردگار خود، و تكبير بگو و پروردگارت را به بزرگى ياد كن )) آن حضرت برخاست و انگشت مبارك در گوش خود گذاشت و فرمود: ((الله اكبر، الله اكبر)) پس صداى آن حضرت به همه موجودات رسيد، و همه با او موافقت كردند.(467)
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) سه سال پنهانى مردم را به خداى يكتا دعوت مى فرمود، و پس از سه سال جبرئيل آمد و عرض كرد: ((خداوند متعال امر فرموده كه دعوت خويش را آشكار فرمايى )). سپس آن حضرت از كوه صفا بالا رفتند و مردم را انذار فرمودند و دعوت خود را علنى نمودند.(468)
28 رجب
1. خروج امام حسين (عليه السلام ) از مدينه به سوى مكه
در اين روز در سال 60 ه‍ امام حسين (عليه السلام ) از مدينه منوره متوجه مكه شدند.(469) بنابر قولى شب 29 رجب آن حضرت از مدينه خارج شدند.(470) در اين سفر همراه ايشان عقيله بنى هاشم زينب كبرى ، برادرشان حضرت ابوالفضل العباس ، ام كلثوم ، على اكبر و ديگر اهل بيت (عليه السلام ) بودند. خواهران حضرت سيد الشهدا، (عليه السلام ) با عقيله بنى هاشم وام كلثوم (عليه السلام ) 13 نفر بودند.
بانوان ديگر از منسوبين حضرت ، عليا مخدره ام كلثوم صغرى دختر زينب كبرى (عليه السلام ) كه با شوهرش به كربلا آمد و ديگرى خواهد اميرالمومنين (عليه السلام ) جمانه دختر ابوطالب (عليه السلام ). همچنين 9 كنيز با حضرت از مدينه خارج شدند و 10 نفر غلام با حضرت بودند. چند نفر از همسران امام مجتبى (عليه السلام ) و 16 نفر از اولاد دختر و پسر امام مجتبى (عليه السلام ) و خانواده مسلم بن عقيل (عليه السلام ) و ديگر اصحاب و بستگان حضرت نيز همراه بودند.
لوازم و سوارى هايى كه همراه داشتند عبارت بود از 250 اسب ، 250 ناقه . از اين تعداد، 70 ناقه براى حمله خيمه ها، 40 ناقه براى حمل ديگ و ظروف و ادوات ارزاق ، 30 ناقه براى حمل مشكهاى آب ، 12 ناقه براى جامه ها و دراهم و دنانير، 50 ناقه براى حمل 50 هودج تعبيه شده براى حمل مخدرات و علويات و اطفال و ذرارى و خدمتگزاران و كنيزان ، و بقيه شتران براى حمل وسايل مختلف كه مورد لزوم بود.(471)
2. اولين اقامه نماز در اسلام
در اين روز اولين كسى كه بعد از بعثت با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نماز خواند، اميرالمومنين (عليه السلام ) بود. روز دوشنبه 27 رجب پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مبعوث شدند و در 28 رجب حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) با آن حضرت نماز اقامه فرمودند.(472)
آخر رجب
1. مرگ ابوحنيفه
در اين روز(473) در سال 150 ه‍(474) نعمان بن ثابت مشهور به ابو حنيفه رئيس حنفى ها در بغداد مرد و در همان شهر دفن شد.
2. مرگ شافعى
در روز جمعه آخر ماه رجب سال 204 ه‍ محمد بن ادريس شافعى در مصر مرد(475).
او مدت 4 سال در شكم مادر بود و در روز وفات ابو حنيفه به دنيا آمد. جاى تعجب است كه پدر شافعى چهار سال قبل از ولادت او مرده بود و او در ولادت به احترام حيات ابو حنيفه تاءخير كرد.(476)
تتمه رجب
1. هجرت مسلمانان به حبشه
در اين ماه بعد از بعثت به امر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مسلمانان به سرپرستى جعفر بن ابى طالب (عليه السلام ) به حبشه هجرت نمودند.(477)
2. غزوه نخله
در آخر اين ماه در سال دوم غزوه نخله به وقوع پيوست .(478)
3. وفات نجاشى پادشاه حبشه
در اين ماه در سال 9 ه‍ نجاشى پادشاه حبشه رحلت نمود.(479) در آن روز پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: ((امروز مردى صالح از جهان رحلت نمود. برخيزيد تا بر او نماز بگذاريم )). در اين هنگام جنازه نجاشى بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) ظاهر شد و آن حضرت با اصحاب بر او نماز گذاردند.(480)

 ...........................................................

 

353- توضيح المقاصد: ص 16. فيض العلام : ص 293.
354- مسار الشيعه : ص 34.
355- مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. زاد المعاد: ص 20. مصباح المتهجد شيخ طوسى : ص 737. فيض ‍ العلام : ص 294. مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 227. اعلام الورى : ج 1 ص 498. مسار الشيعه : ص ‍ 33. قلائد النحور: ج رجب ، ص 4. بحار الانوار: ج 46 ص 212.
356- مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 227.
357- مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. زاد المعاد: ص 20. مصباح المتهجد شيخ طوسى : ص 737. فيض ‍ العلام : ص 294. مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 227.
358- تواريخ النبى و الآل (عليهم السلام ) تسترى : ص 47.
359- قلائد النحور: ج رجب ، ص 18.
360- توضيح المقاصد: ص 16. فيض العلام : ص 297. مسار الشيعه : ص 34. قلائد النحور: ج رجب ، ص 22. بحار الانوار: ج 50 ص 117 - 192، ج 99 ص 596. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. مصباح المتهجد: ص 741.
361- اصول كافى : ج 2 ص 551. كشف الغمه : ج 2 ص 375.
362- ارشاد: ج 2 ص 297.
363- ارشاد: ج 2 ص 297.
364- اعلام الورى : ج 2 ص 91. مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 379. زاد المعاد: ص 20. فيض العلام : ص 299. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. مصباح المتهجد: ص 741. بحار الانوار: ج 50 ص 7 - 14.
365- تقويم المحسنين : ص 11.
366- زاد المعاد: ص 21. مصباح المتهجد: ص 754.
367- اعلام الورى : ج 2 ص 91. بحار الانوار: ج 50 ص 7.
368- عيون اخبار الرضا (عليه السلام ): ج 2 ص 240.
369- انوار البهيه : ص 125. كافى : ج 1 ص 321. ارشاد: ج 2 ص 279.
370- تاريخ سامراء: ج 3 ص 302.
371- تقويم الائمه (عليهم السلام ) ص 73 - 78م سحاب رحمت : ص 535.
372- مسار الشيعه : ص 34. فيض العلام : ص 316.
373- تتمه المنتهى : ص 47، 48، 50، 52. منتخب التواريخ : ص 448 - 449. وقايع الايام : ج رجب ، ص ‍ 174.
374- اسد الغابه : ج 3 ص 13.
375- آخر ماه ذى الحجه روز مرگ هند است كه احوال او در آنجا ذكر شده است .
376- تتمه المنتهى : ص 47. احقاق الحق : ص 265. التعجب : ص 106. نهج الحق و كشف الصدق : ص ‍ 310
377- بحار الانوار: ج 33 ص 214.
378- مراقد المعارف : ج 2 ص 223.
379- منتخب التواريخ : ص 449. وقايع الايم : ج رجب ، ص 173.
380- الدرجات الرفيعه : ص 423. تاريخ الخلفاء: ص 198.
381- تاريخ بغداد: ج 1 ص 200.
382- زاد المعاد: ص 35
383- زاد المعاد: ص 35. مصباح كفعمى : ج 2 ص 598. فيض العلام : ص 316. تتمه المنتهى : ص 47، 48، 50، 51، 52. منتخب التواريخ : ص 448 - 449. وقايع الايام : ج رجب ، ص 174. 
384- وقايع الايام : ج 1 ص 118 - 178. قلائد النحور: ج رجب ، ص 104. بحار الانوار: ج 32 ص 352.
385- ارشاد مفيد: ج 1 ص 5. اعلام الورى : ج 1 ص 306. تهذيب شيخ طوسى : ج 6 ص 19. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. بحار الانوار: ج 97 ص 383. مستدرك حاكم : ج 3 ص 180. مناقب خوارزمى : ص 12 - 13. اسد الغابه : ج 5 ص 517. مصباح المتهجد: ص 741 - 754. كشف الغمه : ج 1 ص 59. مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 353. زاد المعاد: ص 21.
386- حاكم در مستدرك مى گويد: اخبار متواتر است در اينكه فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) حضرت امير المؤ منين على بن ابى طالب (عليه السلام ) را در داخل كعبه به دنيا آورده است : ج 3 ص 483. احمد بن عبد الرحيم دهلوى مشهور به شاه ولى (پدر عبد العزيز دهلوى كه كتاب التحفه الاينى عشريه را نوشته است ) در كتاب ((ازاله الخفاء)) مى گويد: اخبار متواتر است در اينكه فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) امير المؤ منين (عليه السلام ) را در داخل كعبه در روز جمعه 13 رجب 30 سال بعد از عام الفيل به دنيا آورده است ، وكسى قبل از آن حضرت و بعد از آن حضرت در آن مكان به دنيا نيامده است . الغدير: ج 6 ص 22. زاد المعاد: ص 21. كلمات بزرگان شيعه در اين باب زيادتر از آن است كه در اين مختصر ذكر شود. به جلد 6 الغدير تحت عنوان ((ولادت امير المؤ منين (عليه السلام ) فى الكعبه )) مراجعه شود. مداركى از كتب اهل خلاف كه دلالت دارد ولادت امير المؤ منين (عليه السلام ) در داخل كعبه بوده است : كتاب الحسين (عليه السلام ): ج 1 ص 16. مروج الذهب : ج 2 ص 2. تذكريه خواص الامه : ص 7. الفصول المهمه : ص 14. السيره النبويه : ج 1 ص 150. مطالب السؤ ل : ص ‍ 11. محاضره الاءوائل : ص 120. نزهه المجالس : ج 2 ص 204. نور الابصار: ص 76. كفايه الطالب : ص ‍ 37.
387- مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 319.
388- مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 321.
389- مناقب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 319.
390- مختصرى از احوال حضرت ابوطالب (عليه السلام ) در 26 رجب ذكر مى شود.
391- منتخب التواريخ : ص 113.
392- تلخيص از رياحين الشريعه : ج 3 ص 3، 4، 5، 6.
393- منتخب التواريخ : ص 113. اعلام الورى : ج 1 ص 306.
394- رياحين الشريعه : ج 3 ص 6 - 7.
395- مناقب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 200.
396- مناقب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 204 - 205.
397- كشف الغمه : ج 1 ص 59.
398- مناقب : ج 2 ص 192 - 193، 197. روضه الواعظين : ج 1 ص 78.
399- مناقب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 196 - 197. روضه الواعظين : ج 1 ص 79. بحار الانوار: ج 35 ص 11.
400- مناقب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 198 - 199. امالى شيخ طوسى : ص 706. بحار الانوار: ج 35 ص ‍ 8 - 36. آفتاب كعبه : ص 45.
401- اعلام الورى : ج 1 ص 306. ارشاد: ج 1 ص 5.
402- بحار الانوار: ج 35 ص 6. روضه الواعظين : ج 1 ص 81.
403- مناقب : ج 2 ص 198.
404- روضه الواعظين : ج 1 ص 79. مناقب : ج 2 ص 198. بحار الانوار: ج 35 ص 13.
405- على (عليه السلام ) وليد الكعبه : ص 32.
406- على (عليه السلام ) وليد الكعبه : ص 32.
407- بحار الانوار: ج 35 ص 9 - 37.
408- مناقب : ج 2 ص 198.
409- بحار الانوار: ج 35 ص 22. مناقب : ج 2 ص 198.
410- بحار الانوار: ج 35 ص 18. مناقب : ج 2 ص 172. كشف الغمه : ج 1 ص 59.
411- مناقب : ج 2 ص 199.
412- مناقب : ج 2 ص 199.
413- قسمتهاى آخر خطبه 234 نهج البلاغه فيض الاسلام : ص 802.
414- قلائد النحور: ج رجب ، ص 142.
415- تتمه المنتهى : ص 360.
416- فيض العلام : ص 307 - 308. مصباح المتهجد: ص 741. قلائد النحور: ج رجب ، ص 145. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599.
417- مسار الشيعه : ص 35.
418- زينب الكبرى (عليها السلام ) (نقدى ): ص 114. معالى السبطين : ج 2 ص 225.
419- شجره طوبى : ج 2 ص 392.
420- رياحين الشريعه : ج 3 ص 38 - 39.
421- الوقايع و الحوادث : ج 1 ص 113.
422- مسار الشيعه : ص 35. وقايع الايام : ج 1 ص 155. فيض العلام : ص 308. قلائد النحور: ج رجب ، ص 151. مصباح كفعمى : ج 2 ص 598. مصباح المتهجد: ص 742. بحار الانوار: ج 98 ص 345.
423- مصباح المتهجد: ص 741. فيض العلام : ص 308. قلائدالنحور: ج رجب ، ص 145. مصباح كفعمى : ج 2 ص 599. بحار الانوار: ج 97 ص 598.
424- اعلام الورى : ج 1 ص 514. روضه الواعظين : ج 1 ص 212.
425- بحار الانوار: ج 35 ص 8.
426- تتمه المنتهى : ص 297. مستدرك سفينه البحار: ج 5 ص 224.
427- وقايع الايام : ج 1 ص 104. مستدرك سفينه البحار: ج 4 ص 78، ج 5 ص 224.
428- توضيح المقاصد: ص 17.
429- تاريخ الخفاء: ص 313.
430- تتمه المنتهى : ص 297. فيض العلام : ص 312. قلائد النحور: ج رجب ، ص 69، 180. نفائح العلام : ص 409. مروج الذهب مسعودى : ج 3 ص 456.
431- منتخب التواريخ : ص 76. فيض العلام : ص 313. مصباح المتهجد: ص 747. زاد المعاد: ص 34.
432- قلائد النحور: ج رجب ، ص 185 - 186. شرح حال اين بزرگوار در تتمه محرم به تفصيل بيان شده است .
433- بحار الانوار: ج 22 ص 152.
434- مصباح المتهجد: ص 747. زاد المعاد: ص 35.
435- وقايع الايام : ج 1 ص 208.
436- وقايع الايام : ج 1 ص 211.
437- مصباح المتهجد: ص 749. فيض العلام : ص 317. زاد المعاد: ص 35.
438- زاد المعاد: ص 35. فيض العلام : ص 317.
439- بحارالانوار: ج 48 ص 1، ج 97 ص 202. وقايع اليام : ج رجب ، ص 225. قلائد النحور: ج رجب ، ص 210.
440- وقايع الايام : ج 1 ص 211. مصباح المتهجد: ص 749.
441- زاد المعاد: ص 35. فيض العلام : ص 317.
442- بحار الانوار: ج 97 ص 168 - 384.
443- المستدرك على الصحيحين : ج 3 ص 37. مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 9 ص 124. كنز العمال : ج 5 ص 283. فيض العلام : ص 317 - 321.
444- منتخب التواريخ : ص 56. وقايع الايام : ج رجب ، ص 255.
445- اعلام الورى : ج 2 ص 6 . بحار الانوار: ج 48 ص 206. مسار الشيعه : ص 36. مصباح المتهجد: ص ‍ 749. زاد المعاد: ص 35. فيض العلام : ص 322. مصباح كفعمى : ج 2 ص 598.
446- كافى : ج 2 ص 507.
447- كافى : ج 2 ص 507. بحار الانوار: ج 48 ص 206.
448- سوره محمد (صلى الله عليه و آله ): آيه 22.
449- قلائد النحور: ج رجب ، ص 33 - 34.
450- وقايع الايام : ج رجب ، ص 279، از جنات الخلود.
451- ارشاد: ج 2 ص 244.
452- اعلام الورى : ج 2 ص 6. ارشاد: ج 2 ص 215.
453- مناقب ابن شهر آشوب : ج 4 ص 349. كافى : ج 2 ص 507. ارشاد: ج 2 ص 215.
454- منخب التواريخ : ص 43. بحار الانوار: ج 19 ص 24. فيض العلام : ص 326. قلائد النحور: ج رجب ، ص 284. مصباح المتهجد: ص 749.
455- منتخب التواريخ : ص 80. وقايع الايام : ج 1 ص 303، از بحار الانوار.
456- نفائح العلام : ص 158. اسد الغابه : ج 1 ص 19. قلائد النحور: ج رجب ، ص 284. منتخب التواريخ : ص 43. احقاق الحق : ج 29 ص 614.
457- منتخب التواريخ : ص 113 - 114. وقايع الايام : ج 1 ص 286 - 306. شرح ابن ابى الحديد: ج 14 ص 66 - 85.
458- قلائد النحور: ج رجب ص 284، 289، 314، 317، 318، 322.
459- شرح ابن ابى الحديد: ج 14، ص 85. و وقايع الايام : ج 1 ص 289 مى گويد: به گفته سيوطى احاديثى كه جسارت به آن بزرگوار كرده اند، از موضوعات زمان معاويه و غير آن است ، براى شادى شجره ملعونه بنى اميه ، و منجمله از راويان آن مغيره بن شعبه است كه در عداوت و دشمنى با بنى هام شهره آفاق است .
460- بحارالانوار: ج 19 ص 69.
461- وقايع الايام : ج 1 ص 303.
462- اعلام الورى : ج 1 ص 46. مصبا المتهجد: ص 750. مسارالشيعه : ص 37. تهذيب : ج 6 ص 2. العدد القويه : ص 337. زاد المعاد: ص 36. فيض العلام : ص 328.
463- زاد المعاد: ص 36.
464- زاد المعاد: ص 40.
465- منتهى الامال : ج 1 ص 47.
466- سوره مدثر: آيه 1.
467- منتهى الامال : ج 1 ص 47.
468- بحارالانوار: ج 19 ص 174 - 186.
469- ارشاد: ج 2 ص 34. اعلام الورى : ج 1 ص 435. بحارالانوار: ج 44 ص 329.
470- فيض العلام : ص 329
471- از كتاب مدينه تا مدينه : ص 77 تا 90. براى اطلاع بيشتر به كتابهاى ((بيت الاحزان )) عبدالخالق بن عبدالرحيم يزدى ، قمقام زخار، معالى السبطين ، ابومخنف ، رياش القدس ، بحار الانوار، تاريخ اصم كوفى مراجه شود.
472- وقايع الايام : ج رجب ، ص 247. منتخب التواريخ : ص 42. همجنين اقتباس از بحار الانوار، مناقب ابن شهر آشوب .
473- وقايع الشهور: ص 132.
474- تتمه المنتهى : ص 286. مراقد المعارف : ج 1 ص 95 - 96.
475- روضات الجنات نم ج 7 ص 259. تتمه المنتهى : ص 258.
476- روضات الجنات : ج 7 ص 258. تتمه المنتهى : ص 286.
477- بحارالانوار: ج 18 ص 412 - 422.
478- بحارالانوار: ج 19 ص 175 - 189.
479- بحارالانوار: ج 21 ص 369.
480- منتهى الامال : ج 1 ص 93.

 

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی